خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

413

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

استكمال عقول و تأمل بيش‌تر درك مىشوند و در نهايت نوع آخر درك مىشود . اما اگر انواع و اشخاص را با كليّات معقول و جزئيات محسوس اعتبار كنيم ، انواع بر حسب طبايع كلى هم اقدام بوده و هم اعرف اقدم‌اند . از اين جهت اعرف‌اند كه مقصود از وجود اشخاص ، استيفاى انواع است . و به حسب طبايع جزئى انواع اقدم بوده و اشخاص اعرف‌اند . ولى نسبت به ما برحسب حس ، اشخاص اقدم و اعرف بوده و برحسب عقل انواع اقدم و اعرف مىباشند ، اگرچه نه عقل مدرك اشخاص است و نه حس مدرك انواع ، زيرا اگر نخست اشخاص را احساس نكنيم انواع و ساير كليات را نمىتوانيم تعقل كنيم . و اگر انواع را تعقل كنيم بدون واسطه شدن احساس مىتوانيم همهء اشخاص را تعقل نماييم . اگر بسائط و مركبات را اعتبار كنيم ، بسائط بالطبع اقدم و مركبات بالطبع اعرف‌اند . از نظر عقل هرگاه نخست بر بسائط اطلاع يابيم ، بسائط اقدم و اعرف مىباشند و در اين فرض ، از راه تركيب بسائط ، به مركبات مىرسيم ، مانند سركه و انگبين براى رسيدن به سكنگبين . اما گاه ممكن است مركبات اقدم و اعرف باشند و اين در صورتى است كه از راه تحليل به عكس به بسائط دست يابيم مانند جسم نسبت به ماده و صورت . در باب علل و معاليل ، علل برحسب طبع مطلقا اقدم‌اند . فاعل و غايت نيز علاوه بر اقدم بودن ، اعرف مىباشند ، زيرا در وجود تقدم دارند ، اما ماده و صورت بر خلاف آن بوده و مانند آن‌چه در بسائط و مركبات گفتيم مىباشند . اما از نظر عقل ، حال علل و معاليل مانند حال بسائط و مركبات است . اكنون پس از تقرير اين مقدمات بايد گفت : سلوك و پيمودن راه ( رسيدن به مجهولات ) از اجناس به انواع ، از بسائط به مركبات و از علل به معلولات در صورتى سلوكى برهانى است كه بسائط و علل نزد ما اقدم و اعرف باشند . در سلوك از اجناس به انواع و نيز از بسائط به مركبات ، از اقدم و اعرف به طبع و عقل و از اعرف نسبت به ما به اعرف بالطبع سلوك نموده در سلوك از علل به معلولات ، اگر علل صورى يا مادى باشند ، نيز چنين است و اگر علل فاعلى و غايى باشند ، از اقدم و اعرف به طبع و عقل به غيراقدم و اعرف به طبع و عقل سلوك مىنماييم .